به من نگفته بودی چه شد خودم فهمیدم!
میدانم هر از گاهی دلهاتان تنگ میشود.همان دلهای بزرگی که جای من در ان است انقدر تنگ میشود که حتی یادت میرود من انجایم.دلتنگیهایت را از خودت بپرس.
نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم.هنوز خدایت همان خداست!هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمیخواهم تو همان باشی!
نگران شکستن نباش...

درد علي دو گونه است:دردي كه از ضربه ي ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمه شب هاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده...و به ناله درآورده است.ما تنها بر دردي مي گرييم كه از ابن ملجم در فرقش احساس مي كند
اما اين درد علي نيست
دردي كه چنان روح بزرگي رابه ناله آورده است تنهايي است كه ماآنرانمي شناسيم
بايد اين درد را بشناسيم نه آن درد را
كه علي درد شمشير را احساس نمي كند
و ....ما
.درد علي را احساس نمي كنيم
شبی بی حوصله رفتی...
دعا کردم که برگردی..
خدا را تا سحر آن شب صدا کردم که بر گردی
کنار پیچک خاموش و زرد باغچه ماندم
تمام لحظه هایم را فنا کردم که برگردی
من از آواز پائیزی شدم دلگیر میدانم...!
چه بیهوده دلم را مبتلا کردم که برگردی...
به جز مداد سفید... هیچ کس به او کار نمی داد.
همه می گفتند: « تو به هیچ دردی نمی خوری »...
یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ
گم شده بودند.. مـــداد سفید تا صبح کار کرد... ماه کشید ... ستاره کشید ...
و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد.
صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من تازه اومدم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
